خرید بک لینک
دوباره بهانه ای شددوباره در ذهنم جا خوش کردی اصلا چطور می شود این قدر تر و تازه بمانی برایم؟چطور به همان طراوت گذشته دوستت دارم؟ اصلا چه شد که اینطور شد؟ داشتم کارم را میکردم زندگی ام را داشتم ، چطور پیدایت شد و رسوخ کردی در قلبم؟ بعد از 4سال که از ندیدنت گذشت تازه داشتم به نداشتنت عادت می کردم تازه داشتم از مقایسه آن بدبختهایی که سر راهم قرار میگرفتند با تو، دست بر می داشتم.. این بهانه شوم لعنتی پیش آمد و چقدر شوم بود ....دیدم که شانه هایت می لرزید ،چشمانت کاسه خون ،تنت بی حال از فقدان پدردوست داشتم کنارت می بودم سرت را میگرفتم روی سینه ام و تا میشد گریه میکردی ..تا ابد .. تاوقتی سبک شوی..ولی تنها ایستاده بودی با صلابت که مبادا قلب مادر و خواهرت بلرزد .. که بدانند هستی برایشان . اما کی برای تو بود؟ کی برای تو هست ؟ کی کنار تو برای تو ایستاده که تو نلرزی و نشکنی ؟وقتی لابه لای آن هیاهو مرا در آغوش گرفتی می خواستم داد بزنم باش همینجا.. اینجا جای توست...من برای توام..بمان و گریه کن ول کن این جماعت شلوغ را تو تنها آرام بگیر همین بس است..اما لال شدم صدایم به زور درامد و تسلیت گفتم و امدم .. و آمدم تا دوباره تا چند سال دیگر به یادت بخوابم به یادت قدم بزنم به یادت کار کنم به یادت تفریح کنم ...به یادت .... همه اینها را نوشتم ولی میدانم که تو هیچ نمیدانی من دوستت دارم و هیچ دوستم نداری ...که اگر ذره ای داشتی خبری از من در این سالها میگرفتی پیامی حالی احوالی ....آری من یک توهم را دوست داشتم و هنوز هم دارم.

برچسب: نویسنده: رویا اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 10 ارديبهشت 1402 ساعت: 12:31

صفحه بندی